تبليغاتX
به یادسیدجوادذاکر - یا صاحب الزمان .... عرض تسلیت مولایم

السلام علیک یافاطمة الزهرا(س)...

این قدرپی قبرمن مظلومه نگردید

هرجادلتان می شکندقبرمن آنجاست

هرجاکه عزابرمن مظلومه گرفتند

ساکت ننشینیدحسین وحسن آنجاست...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


كجاست مدينه ؟ ميپرسد دل غريبم وتو شايد ميگويي شهر سوزان مردمان ساده !

شهر نخل هاي پر خرما ، ....نه! شهر پيامبر ! اما دلم نميپذيرد تعريف ساده تورا !

چه ، غربتش را كجا معنا كردي تو؟ تو كجا گفتي مدينه يعني عشق ...

تو كجا گفتي مدينه يعني كوچه هاي بني هاشم ؟ ...

تو كجا نشانم دادي آن خانه ي رويايي را كه مركز همه خوبي هاي عالم بود.

خانه اي كوچك ته كوچه عشق ! 

 بگو برايم كه چه شاد شدي آن زمان كه بين مردمانت پيوند برابري وبرادري برقرار شد !

 بگو ! بازهم از معرفت مردمانت بگو...

از روزگار غمت بگو مدينه ! از شهداي احد...نه كمي عقب تر ! از رشادت علي در بدر برايم بگو .

كمي بخند مدينه ! از عشق برايم بگو ! از عشق علي ! از حيا وشرم علي براي درخواست همدمش زهرا !

معنا كن برايم لبخند رضايت زهرا و خوشحالي پيامبر را ! ....آن عروسي ساده ،

آن پيوند آسماني را برايم معنا كن مدينه!

برايت ماجراي غدير را گفته اند؟
 

پس توهم برايم بگو . بگو از راز دستي كه به نشانه ولايت بالا برده شد. بگو عهد كردن يعني چه ؟

 برايم پايبندي به عهد را معنا كن !! و از آن رازي بگو كه بابا در گوش دخترگفت و

چهره دختر گل انداخت ! بگو پيوند بابا ودختر ناگسستني است !

بگو دختر طاقت درد بابا را ندارد!حق داري مدينه ! درد آور است !
 

چه كشيدي وقتي ديدي علي را كه وجودش وقف اسلام بود كنار زدند! ته دلت چه بود وقتي همسر زهرا

صاحب ذوالفقار و جانشين پيامبر را از حق ولايت محروم كردند.

ميدانم. درد آورتر وقتي بود كه سكوت علي را براي حفظ اسلام ديدي ! ........

چه كشيدي تو مدينه !

بغض گلويت را رها كن ! بگو وقتي زهرا را نامردان روزگار

تحقير كردند، وقتي فدك را غصب كردند، علي چه كشيد. ....ميگريي مدينه ؟!

ياد سيلي بر گونه زهرا افتادي؟ هق هق گريه ات را ميشنوم !ياد در و ديوار...واي مدينه ،

چه كشيد زهرا...نه ! چه كشيد مولا ! ....چه كشيد در وديوار كه آه زهرا را پنهان كرد در سينه اش !

چه دل پري داري ! ولي باز هم برايم بگو...بگو از بگو ..فرياد بزن كه زينب بي مادر چه كند؟ !

وصيت زهرا چه مسئوليتي گذاشت بر شانه اش !از اشك هاي فرو خورده فرزندان زهرا بگو....

كه تو آگاهي از قبر زهرا ومن ...خوش به حالت ! چه لياقتي....

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت   توسط دوستدارسید | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
به هر ديار كه رفتم

به هر كجا كه نشستم

به اشك ديده نوشتم

كه اي خوب جاي تو خالي...

پیوندهای روزانه
پایگاه اطلاع رسانی آیت الله بهجت
نصایح
رساله
زندگی نامه
رساله ی احکام
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
فروردین 1386
پیوندها
سیدمحمدجوادذاکرطباطبایی
نزارالقطری...حتماسربزنید
میکده عشق حسین
دلنوشته های یه مجنون الحسین
هیئت انصارالعباس(ع)
شرمنده سید"قاصدک"
مسافرزهرا(س)
من مجنون کو لیلی"مجنون ذاکر"
دلتنگ
بی تومهتاب شبی...
منجی
نینواییان
مدعی محبت
یااباعبدالله
عاشقانه های حسین (ع)
عاشق ترازهمیشه
یاحضرت معصومه مدد
کلبه سید
دلتنگی های من برای ارباب
تشیع
آقاکامیاب
عاشق زهرا
"استاذنا"
من همین یک نفس ازجرعه جانم باقیست
نگاهی نو
نفسم را پر پرواز از توست
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM