![]() |
![]() |
|
|
امشب شب قدراست.شبی که متعلق است به یک نام بزرگ وهمیشگی.شبی که متعلق است به مولاعلی وهمه ی مظلومیت وارزشهای بالای آن ابرانسان همیشه ی تاریخ. نمی دانم چه نسبتی است میان شبهای قدروامام علی(ع).... مانده ام ازقدربگویم یاازعلی.... ازنزول قرآن بگویم یاازعروج قرآن ناطق... راستی چه سری ست درقدرورستگاری حیدر... که ندایی عرش رابه لرزه درآورد "فزت ورب الکعبه"به خدای کعبه که رستگارشدم از حيدر کرار در قدر تقدير شد !! آري ..! علي رستگار شد علي رستگار شد ....آه !! علي ...... مولايم!! نامت ورد زبانم است و يادت آرام بخش دل داغدارم، دير زماني است که شيريني نامت را چشيده ام و قدرت يا علي را تجربه کرده ام.حيدر کرارم! خيبرشکني ات بر صفحه تاريخ مي درخشد و عمرو افکني ات را رسول خدا بر قله فتح به شکر نشسته است.آه مولا! مولا! از مظلوميتت چه بگويم؟ از آن ريسمان بگويم که سکوت شکوهبارت جسورترش مي ساخت، يا از آن روباهان نامرد که سکوت شير را جشن گرفته اند، از آتش کينه و حسد بگويم يا از سياهي نفاق، از درد و رنج همسرت بگويم يا از کشته شدن فرزندت، و تو همچنان سکوت کردي. اميرا! دوري رسول خدا، جهل و پستي مردم، غصب حقت، سيلي به صورت همسرت، آتش به خانه ات، هر کدام به تنهايي داغي بود که کوهها را مي توانست از جا برکند ولي تو آن را تحمل کردي.آقاي من! چگونه تاب آوردي که سيل حکمت باشي و جهل بر مردم حکومت کند، اقيانوس علم باشي و ناداني حکم براند ؟ پدر! اين مردمي که ظاهرا تو را پيشوا قرار دادند چقدر بر تو نامهرباني کردند! بي وفايي سرودند! خيانت ساز کردند! و تو بديشان گفتي: «اي مردان نا مرد!» واي به حال کسي که علي نامردش بخواندو مسجد کوفه عروج گاه ابرمردي بود که در کعبه هبوط کرده بود و جبرييل هنگام عروجش ندا در داد: به خدا سوگند ستونهاي هدايت فرو ريخت.مولاي من! تبريک ميگويم که از فرط شادي و شعف ، بالاخره صداي درونت ، که فقط چاهي ميشنيد را فرياد زدي و قسم به خداي کعبه اي که مولود آن بودي خوردي که رستگار شدي که بالاخره اون قفس شسکت ... که بالاخره ، راه رسيدن به معشوقت باز شد چه کسي ميداند آن لحظه چه حالي داشتي ؟ چه کسي ميداند در فريادي که زدي ، چقدر شوق رهايي و شسکستن انتظار و به پايان رسيدن زندان تن بود ؟ بدا به حال ما و بدا به حال دنيا که چون تويي را از دست داد که ميتونست از لحظه به لحظه حضور و وجودت تاريخي ماندگار و کرداري الگو پذير بسازد تبريک براي تو مولاي من و تسليت براي خودم و براي دنيايي که روح عاشقاني چون تو را به زنجير ميکشد تا راهي را نشون ديگران بدهد و زجر اين زندان را تو بايد تحمل کني که راهبري و مقتدا تبريک براي تو و تسليت براي ما
اولين شهيد محراب يا مولا علي وصالت مبارک التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام شهریور 1387ساعت توسط دوستدارسید |
|
در اين شبها که به آسمان مينگريم گويي بغضي کهنه در گلوي مهتاب تو را فرياد ميزند تويي که در وانفساي اين دنيا از همه غريبتر بوده اي. تويي که با سکوتت عشق را به آتش کشيدي وخاک را تا به ابد با غربت آغشته نمودي .در تنهاييت خداي را به ديدگان نمناکمان به تماشا کشاندي.و در يادمان اينگونه نگاشتي : هر که عاشقتر، دلش آشفته تر چه فقيرانه نگاهم به جاده دوخته شده است که مبادا روز ي از مقابل ديدگانم بگذري و من از ديدارت جا بمانم . شب را به اميد رويايت ميگذرانم و روز را به اميد شنيدن صدايت . چه حقيقت تلخ و شيريني است .چه ظلمت و روشنايي وجودم را تسخير نموده است اگرمعبود تنهايي بر نميگزيدبي شک تو را معبود دل خويش ميدانستم و از قرباني چشم و دل در راهت دريغ نميکردم دوست دارم آني شوم که خريدارم شوي که حتي اگر روزي قدمهايم به چمن جَنَت رسيد باز هم غلام روسياه تو باشم دلم سر سپرده ات شد .تقصير من نيست که اين چنين عاشقانه فريادت ميزنم که بايد دامن خداي را بگيري که چرا شيدايي را در چشمان تو خلاصه نمود براي تمام تنهايي حريم پاکت دلم ميسوزد . هر گاه که تن سپردم به گوش دادن تمام زمزمه هاي دل خسته ام ،نامي به جز حسن بن علي نشنيدم .نامي که هرگز نتوانستم نامي در کنارآن بگنجانم . بي گمان که خاک تن من جز با غبار بقيع آغشته نشده و دربدوتولدم بي شک به جاي اذان، روضه تو را در گوشم خوانده اند که اينگونه خود را شيداي تو ميبينم . مرا چه باکي است از آتش دوزخ که چون در ميان هاله هاي آن مرا رها کردند باز من دامن کريم تو را رها نخواهم کرد . هنگامي که براي گرفتن دستان گنهکارم قدمهايت را برداري آتش چه شرمگين خواهد شد از زبانه کشيدن، و ابراهيم بيايد و ببيند که کدامين گلستان زيباتر است؟. زندگي چيزي جز عشق تو را به من نشان نداد و دل بهانه اي جز ديدارت در همه عمر نگرفت. ..بگذار که با ديدنت دلم براي هميشه خراب شود. مرا به آبادي دل چه سود و چه نياز؟ که در اين دنيا هر دلي خراباتي شد گويا ابدي جاويدان شد. من اسارت دلم رابه هيچ آزادي نفروشم که زندانباني چون حسن بن علي جرعه اي جز مي به من ارزاني نميدارد ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت توسط دوستدارسید |
|
|
پروردگارا!
ای نزدیکترازمن به من!
آمده ام به امیدرحمت وبخشایش تو!
ازآن روکه بخشاینده عذر پذیری...
آمده ام به امید نگاه پرمهر تو!
آن سان که تو مهربان ترین مهربانی...
ای شیرینی زیستن!مگذاربین من و تو جدایی وفاصله افتد که بودن
بی حضور و غایت تو نیستی محض است...خدایا!
به درگاهت آمده ام به امید نور رحمتت...
که توخود گفته ای هرآنچه هستی بازآ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت توسط دوستدارسید |
|
|
مهربان من!
من از نهايت حيرت به تومي نگرم.به توکه از بلندترين چشم انداز هستي نگاهم مي کني، به توکه از فراز رفيع ترين قله ي عزت و بزرگي،بر خاک عطشناک مي تابي و افلاک را به عطر دل انگيز وجودت معطر کرده اي. با توهستم!مهربان خداي من! مرا ببين در همهمه سکوت،در هياهوي خيال و در وحشت حيراني... اي رحمت بي منتها! ببين مرا. ببين که بند بند وجودم لبريز خواهش است و غرق تمنا. تو را مي خوانم،تو را مي خواهم و نگاهم به سمت توست.به تو که معبود مني. خداي من!در آستانه دعوت به ضيافت کريمانه ات،از ساحت پر مهرت مي خواهم پيش و بيش از آنکه مرا مورد غفران و بخششت قرار بدهي،اراده ايستادگي در برابر تکرار گناه را بر من ببخشي،که اگر تو ببخشي و من بر گناه اصرار ورزم به خدايي تو و بر بندگي خويش اهانت کرده ام.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم شهریور 1387ساعت توسط دوستدارسید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به هر ديار كه رفتم
به هر كجا كه نشستم به اشك ديده نوشتم كه اي خوب جاي تو خالي... |
| پیوندهای روزانه |
|
پایگاه اطلاع رسانی آیت الله بهجت نصایح رساله زندگی نامه رساله ی احکام آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|