![]() |
![]() |
|
سلام خدا جونم تولد مهدي فاطمه نزديكه اما من پُر حرفم براي با تو گفتن ، ميخوام چشاتو نه به لبام كه به قلبم بدوزي و پيدا بشه گمشدهاي كه حرفاي قلبمو بتونه بخونه. تو با مني خدا ............. مگه نه ؟؟؟ ديگه از تكرار خسته شدم ، حرفاي تكراري ،بغضاي تكراري ، بهونههاي تكراري ...... آخ خ خ نكنه از اين انتظار تكراري هم خسته بشم !!!! نه نه نه نبايد اين تكرار منو از پا دربياره ، يه روز تو اوج خستگي گفتم : تو تموم بهونه من واسه زنده بودني ، آروم گرفتم و صبوري پيشه كردم صبرم تموم شد ،ديدم اين بهونهام راضيم نميكنه ، ديدم دارم دوباره پريشون ميشم گفتم : تو تموم بهونم واسه مغرور بودني ،آه ه بازم صبر اومد و خودشو چسبوند بهم كه ....... آروم بگير ..... آروم گرفتم ته مونده غرورم بود كه ديدم بازم دارم بيقرار ميشم ، آتيش افتاد به دلمو گفتم : پيغام دادم به هزار هزار پرستو ، به ميليون ميليون ياس كبود ، به دريا دريا نرگس قد خميده لب سرچشمه تموم روداي دنيا گفتم بهت بگن قد خدا دوستت دارم ...... آخ كه چه نسيمي به دلم وزيد ، آروم شدم گفتم اينبار نم اشك عاشقيم بي تابش ميكنه و مياد پيشم ...... خيلي انتظار كشيدم ، سوختم ، بريدم ،بيطاقت شدم ، ضجههاي دلم همه غرورمو ازم گرفت ، نااميد شدم از زنده بودن ، هزار هزار پرستو با بال شكسته كنج سقف خونهها خزيده بودن ، ياسا ديگه بي بو شدن و سرچشمه تموم رودخونهها شده بود گور دنيا دنيا نرگس دلشكسته ......... و من ........... تموم شدم. اينبار مهربونم كه داري حرفامو ميخوني ، مهربون خداي پرستوها و ياسا و نرگسا ، بعد عمري كه ازت وقت گرفتم .......... اينبار از تو ميپرسم تو بگو واسه قلب بي نشون و بي غرورم تو بگو بهونهات واسه پنهون كردن بهونه زندگيم چيه ؟ تو بگو بهونهات واسه پنهون كردن سايه سرم و غرور زندگيم چيه ؟ تو بگو بهونهات واسه پنهون كردن قوت بال پرستوها ، سرخي گونه ياسا و سربلندي نرگسا چيه ؟ من حاليم نيست ...!!!! فرض كن من ? سالمه قانعم كن .... برام بگو .... چند تا ندبه ديگه بايد بخونم چند تا جمعه ديگه شباشو بايد بخوابم چند انگشت بشمارم تا كه بياد ................... چند تا ديگه صبر كنم يوسف زهراي دلم بعد چند تا غصه خوردن برميگرده ... انتظار چشاي بي فروغم كي واسه ديدن نور به سر مياد........................................................ انتظارم كي سر مياد الهي و ربي من لي غيرك ، ياعلي |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت توسط دوستدارسید |
|
|
السلام علیک یااباعبدا...
تولد بهترين عالم مبارک...
میهمان برترین بندگان و برگزیدگانت هستیم... امشب...فردا...و فرداهای پر از عشق! میلاد اربابمون ابا عبدالله الحسین(ع) میلاد قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس(ع) میلاد سید الساجدین زین العابدین(ع) میلاد جوان برومند کربلا حضرت علی اکبر(ع) و... میلاد یگانه منجی عالم بشریت...مهدی موعود(عج) مهربانترینم! چه سعادتی نصیبم گشته که روزهایی این چنین پر برکت را می بینم... کمکم کن تا در این ماه راهی بیابم به سمت با تو و تنهای تنها با تو بودن و برای تو و فقط و فقط برای تو بودن را... می دانم می شنوی ندای درونی قلبم و می دانم کهمی دانی حاجت تمام حاجت مندان را و می دانم که خوبتر می دانی صلاح بندگان محتاج را... فرا رسیدن ماه نور، شعبان و اعیاد پر از برکت شعبانیه را تبریک و تهنیت عرض می کنم. انشاء الله بتوانیم نهایت استفاده معنوی را از این روزها ببریم... اين روزها خيلي به دعاتون نياز دارم...خيلي زياد...خيلي!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت توسط دوستدارسید |
|
فسبح بسم ربک الذي خلق موسي عليه السلام ، يه نور از دور ديد. به اهلش گفت مي ره ببينه اون نور چيه. خوب که نزديک شد، يه صدا شنيد، بايد کفشهاشو در مي ياورد. صدا بهش گفت تو در وادي مقدس طور هستي!يه نور از يه درخت! هميشه اينجاي درس از تفسير سوره ي طه که مي رسيد، نفسم بند مي يومد و قلبم تند تند ميزد و يه هيجان غريب وجودمو لبريز مي کرد... حالا يه وجود پاک و مقدس که از کودکي برکت رو با خودش به همه جا مي برد! يه حضور نازنين که عبورش از کوير،همراه بوي بارون هر چي گياه دلمرده وجود داشت رو تازگي مي بخشيد و کوير به واسطه ي عبور اين برگزيده ي خدابه خودش مي نازيد! يه انسان آسموني که خدا ابراي آسمونو سايه سار سرش مي کرد و همه به مقدس بودن وجودش يقين داشتند! يه انسان پاک که از کودکي تا هميشه امين و معتمد و مورد احترام همه بود، وقتي که از مردم خسته مي شد، مي رفت يه جايي که حضور معبودشو قويتر و بدون دغدغه ي بنده هاي خاکي حس کنه و پرستش کنه! بر بلنداي يه کوه! در دل کوه و در تاريکي زميني که نور خدا اون تاريکي رو ناپيدا کرده بود! چهل روز اعتکاف، چهل روز بريدن از مردم! چهل روز بريدن از دنيا و شايد چهل سال آمادگي و بعد يه صدا! بخوان! بخوان به نام پروردگارت که خلق کرد... نه قلبم مي تپه! نه دستم مي لرزه، نه نفسم بند اومده. همه ساکتيم.دلم مي خواد حالا که مي گم حداقل توي خيالم بشنوم. اقرا باسم ربک الذي خلق و محمد(صلي الله عليه و آله و سلم) برگزيده ي خدا شد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت توسط دوستدارسید |
|
|
در جمع من و اين بغض بي قرار جاي تو خاليست
چقدر گاهي،
دلم تنها تو را ميخواهد...
يکي از همين روزها،
تمام نا تمام دلم را،
به تو مي سپارم،
اگر دلي باقي بماند!
همه ي من دوستت دارد... . . . . . دلم گرفته است دلم گرفته است از رفتنت که ديگر باز نخواهي گشت اما هميشه در درون قلب من زنده خواهي بود |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت توسط دوستدارسید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به هر ديار كه رفتم
به هر كجا كه نشستم به اشك ديده نوشتم كه اي خوب جاي تو خالي... |
| پیوندهای روزانه |
|
پایگاه اطلاع رسانی آیت الله بهجت نصایح رساله زندگی نامه رساله ی احکام آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|