![]() |
![]() |
|
پا به خانه كه مي گذارم ، عطر نجيب تو دلم را به درد مي آورد .در گوشه گوشه خانه تو را مي بينم ، با همان تبسم آسماني ات ؛ اما تو نيستي فاطمه ام ! دلم در خانه مي گيرد . ديگر خانه همان خانه هميشگي نيست كه خِشت خِشت ديوارهايش را نه از گِل ، كه از دل ساختيم . ديگر خانه ، پناهگاه خستگيها وغمهايم نيست كه به چهارديواري اش پناه مي آوردم تا تو با آرامش كلامت ، تسلي خاطرم شوي . هرچه شمع روشن مي كنم و هرچه چراغ ، باز هم نور نگاه تو را كم دارد . صداي گريه زينب هم كه لحظه اي بند نمي آيد ! محراب خالي ات آتش به جانم مي زند بانو! خانه نشيني را تاب نياوردم ؛صداي گريه ذوالفقار هم كه در غلاف بود ، به زخمهايم نمك مي زد . از آن به بعد ،داغ سينه ام را به گوش چاه مي خوانم و فقط چاه ، سنگ صبور دردهاي من است .از آن شبي كه تابوت تو را بر دوش كشيدم ؛ خستگي شانه هايم را رها نمي كند . هر بار نيمه شب نان و خرما به دوش ، تنهايي ام را با يتيمان قسمت مي كنم .
مي اندازد بر گلوي لحظه هايم و صورتم در حرارتي گداخته از شرم و خشم مي سوزد ؛ مي سوزد و سرخ مي شود و چشمهايم به اشك مي نشيند ...
اي بچه هاي خوبم ، زهرا دو بخش دارد
دستي به روي پهلو با درد مي گذارد
بر روي چهره دارد، انگار يك كبودي
در خانه اي كه دارد ، ديوارهاي دودي
اي بچه هاي خوبم ، سيلي دو بخش دارد
مانند رنگ دريا ، نيلي دو بخش دارد
در يادتان بماند ، مادر دو بخش دارد
مانند اسم محسن ، باور دو بخش دارد یاعلی (ع)... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت توسط دوستدارسید |
|
|
زينب، تو، از كجاوه ي بلند ماه، والاتري و از ترجمه ي عميق عشق، برتر. با كدامين لغزش قلم مي توان تفسيرت كرد. اي بلنداي نوراني.و ما غرق در دردهايي كه هميشه مي سوزاندمان، تو را در لحظه هايمان مي كاويم. اي هميشه نام تو بر جهان تابان، صداي زنگ كاروان توست، كه مي لرزاندمان. دست به استغاثه برداشته ايم و مي شنويم، صداي گام هاي خودماني تري را كه از روحمان، به خودمان، آشناتر است.و پرستار همان ترجمه عشق، هجاي نور و تنديس الفت و انس. كه روحي پر ستاره دارد و دلي سر ريز از باران ستاره. هميشه با غربت و غريبي ناآشناست، چون هميشه زينب (س) را دارد. و تو، هميشه بر پلكاني از نور، در فراسوي افق، پرستار را نظاره مي كني. تا ابد. تا آنجا كه هميشه نور است و روشني... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت توسط دوستدارسید |
|
|
سلام آقا جون!خوبي ؟ خيلي دلم گرفته ، آقاجونم آخه كجايي؟ فردا جمعه ست بعد از اون همه دل تنگي باز هم ندبه بازهم ليت شعري اين استقرت بك نوي؟ بازهم اين بقية الله؟ و بازهم....... آقا جونم نمي شه وقتي همه فرياد اين طالب بدم المقتول بكربلا؟ را ندبه مي كنند شما هم فرياد انا المهدي را به گوش آدميان برسونيد . آقا جون بي پرده بگم از يتيمي خسته شدم از اينكه به همه گفتم صبر كنيد بابا م بياد تا جوابتون رو بده خسته شدم. اصلا از اينكه هر روز برات نامه نوشتم و تو جوابشو ندادي خسته شدم ........ بيا.......آقا ما خيلي يتيميم ... آقا اگه نياي نمي دونم چه بلايي سرما مي ياد ......... آقا ديگه خسته ايم از اين همه غربت شيعه .... مي دوني ديروز يه فرم طراحي كردم و بين بيشتر بچه هاي آموزشگاه پخش كردم كلي قرآن و صلوات براي سلامتي و ظهور شما جمع شد آقا جون خيلي زياد نزديك يك ميليون. بعد با خودم فكر كردم مي گن هر يك دعا براي ظهور شما هزار سال ظهور و نزديك مي كنه..... با اين حساب شما ديگه بايد بياین..آقا جون يعني تو اين همه كساني كه عاشق توهستند 31۳ نفر هنوز مخلص نيستن.واي بر ما.... . ولي اگه شما بياین قول مي ديم آدم شيم... . يعني شما آدم مون مي كنيد. اللهم عجل لوليك الفرج... |
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت توسط دوستدارسید |
|
|
بی توبودن غزلی ست که هیچ شاعری نسروده...
هرگزدرزندگیم نبودنت راباورنکردم... ودرنبودنت ،زندگیم را... مثل شهاب درشب ابری دراضطراب سفر،زیستن رابردوش چشمهایم تحمل کردم... ابرهاشاهدند،که بعدازرفتن تو،برچهره ی آینه شکستم... چه تلخ بود وداعت نازنین...چه ناباورانه کوچ کردی...هنوزهم باورنمی کنم رفتنت را.... چه محجوبانه ازدنیابریدی....رفتی که باران اشکهایمان رابرمزارت تماشاکنی... همین.... یاعلی... پ.ن:این پست برااین بود تابدونی ودیگران هم بدونندکه هنوووووووووووزهم به یادت هستیم ...هیچوقت فراموش نمی شی....هیچوقت.... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت توسط دوستدارسید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به هر ديار كه رفتم
به هر كجا كه نشستم به اشك ديده نوشتم كه اي خوب جاي تو خالي... |
| پیوندهای روزانه |
|
پایگاه اطلاع رسانی آیت الله بهجت نصایح رساله زندگی نامه رساله ی احکام آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|