تبليغاتX
به یادسیدجوادذاکر

پا به خانه كه مي گذارم ، عطر نجيب تو دلم را به درد مي آورد .در گوشه گوشه خانه

تو را مي بينم ، با همان تبسم آسماني ات ؛ اما تو نيستي فاطمه ام !

دلم در خانه مي گيرد . ديگر خانه همان خانه هميشگي نيست كه خِشت خِشت ديوارهايش را

نه از گِل ، كه از دل ساختيم . ديگر خانه ، پناهگاه خستگيها وغمهايم نيست كه

به چهارديواري اش پناه مي آوردم تا تو با آرامش كلامت ، تسلي خاطرم شوي .

هرچه شمع روشن مي كنم و هرچه چراغ ، باز هم نور نگاه تو را كم دارد .

صداي گريه زينب هم كه لحظه اي بند نمي آيد ! محراب خالي ات آتش به جانم مي زند بانو!

خانه نشيني را تاب نياوردم ؛صداي گريه ذوالفقار هم كه در غلاف بود ، به زخمهايم نمك

مي زد . از آن به بعد ،داغ سينه ام را به گوش چاه مي خوانم و فقط چاه ، سنگ صبور

دردهاي من است .از آن شبي كه تابوت تو را بر دوش كشيدم ؛ خستگي شانه هايم را

رها نمي كند . هر بار نيمه شب نان و خرما به دوش ، تنهايي ام را با يتيمان قسمت مي كنم .


هربار كه از وسعت دلتنگي كوچه هاي بني هاشم عبور مي كنم ،بغضي نفس گير چنگ

مي اندازد بر گلوي لحظه هايم و صورتم در حرارتي گداخته از شرم و خشم مي سوزد ؛

مي سوزد و سرخ مي شود و چشمهايم به اشك مي نشيند ...

 


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 اي بچه هاي خوبم ، زهرا دو بخش دارد

 

                                                  دستي به روي پهلو با درد مي گذارد

 

 بر روي چهره دارد، انگار يك كبودي

 

                                                  در خانه اي كه دارد ، ديوارهاي دودي

 

 اي بچه هاي خوبم ، سيلي دو بخش دارد

 

                                                  مانند رنگ دريا ، نيلي دو بخش دارد

 

 در يادتان بماند ، مادر دو بخش دارد

 

                                                  مانند اسم محسن ، باور دو بخش دارد

 یاعلی (ع)...

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت   توسط دوستدارسید | 

زينب، تو، از كجاوه ي بلند ماه، والاتري و از ترجمه ي عميق عشق، برتر.

با كدامين لغزش قلم مي توان تفسيرت كرد. اي بلنداي نوراني.و ما غرق در دردهايي كه

هميشه مي سوزاندمان، تو را در لحظه هايمان مي كاويم.

اي هميشه نام تو بر جهان تابان، صداي زنگ كاروان توست، كه مي لرزاندمان.

دست به استغاثه برداشته ايم و مي شنويم، صداي گام هاي خودماني تري را كه

از روحمان، به خودمان، آشناتر است.و پرستار همان ترجمه عشق،

هجاي نور و تنديس الفت و انس. كه روحي پر ستاره دارد و دلي سر ريز از باران ستاره.

هميشه با غربت و غريبي ناآشناست، چون هميشه زينب (س) را دارد.

و تو، هميشه بر پلكاني از نور، در فراسوي افق،
 

پرستار را نظاره مي كني. تا ابد. تا آنجا كه هميشه نور است و روشني...   

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت   توسط دوستدارسید | 

سلام آقا جون!خوبي ؟ خيلي دلم گرفته ،  آقاجونم   آخه كجايي؟ فردا جمعه ست بعد از

اون همه دل تنگي باز هم ندبه بازهم ليت شعري اين استقرت بك نوي؟

بازهم اين بقية الله؟ و بازهم.......

آقا جونم نمي شه وقتي همه فرياد اين طالب بدم المقتول بكربلا؟ را ندبه مي كنند شما هم

فرياد انا المهدي  را به گوش آدميان برسونيد . آقا جون بي پرده بگم از يتيمي خسته شدم

از اينكه به همه گفتم صبر كنيد بابا م بياد تا جوابتون رو بده خسته شدم.

اصلا از اينكه هر روز برات نامه نوشتم و تو جوابشو ندادي خسته شدم ........

بيا.......آقا ما خيلي يتيميم ... آقا اگه نياي نمي دونم چه بلايي سرما مي ياد .........

آقا ديگه خسته ايم از اين همه غربت شيعه .... مي دوني ديروز يه فرم طراحي كردم و

بين بيشتر بچه هاي آموزشگاه پخش كردم كلي قرآن و صلوات براي سلامتي و ظهور شما

جمع شد  آقا جون خيلي زياد نزديك يك ميليون. بعد با خودم فكر كردم مي گن هر يك دعا

براي ظهور شما هزار سال ظهور و نزديك مي كنه.....

با اين حساب شما ديگه بايد بياین..آقا جون يعني تو اين همه كساني كه عاشق توهستند

 31۳ نفر هنوز مخلص نيستن.واي بر ما.... . ولي  اگه شما بياین قول مي ديم آدم شيم... .

يعني شما آدم مون مي كنيد.

اللهم عجل لوليك الفرج...

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط دوستدارسید | 
بی توبودن غزلی ست که هیچ شاعری نسروده...

هرگزدرزندگیم نبودنت راباورنکردم...

ودرنبودنت ،زندگیم را...

مثل شهاب درشب ابری

دراضطراب سفر،زیستن رابردوش چشمهایم تحمل کردم...

ابرهاشاهدند،که بعدازرفتن تو،برچهره ی آینه شکستم...

چه تلخ بود وداعت نازنین...چه ناباورانه کوچ کردی...هنوزهم باورنمی کنم رفتنت را....

چه محجوبانه ازدنیابریدی....رفتی که باران اشکهایمان رابرمزارت تماشاکنی...

همین....

یاعلی...

پ.ن:این پست برااین بود تابدونی ودیگران هم بدونندکه هنوووووووووووزهم به یادت

هستیم ...هیچوقت فراموش نمی شی....هیچوقت....

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط دوستدارسید | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
به هر ديار كه رفتم

به هر كجا كه نشستم

به اشك ديده نوشتم

كه اي خوب جاي تو خالي...

پیوندهای روزانه
پایگاه اطلاع رسانی آیت الله بهجت
نصایح
رساله
زندگی نامه
رساله ی احکام
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
فروردین 1386
پیوندها
سیدمحمدجوادذاکرطباطبایی
نزارالقطری...حتماسربزنید
میکده عشق حسین
دلنوشته های یه مجنون الحسین
هیئت انصارالعباس(ع)
شرمنده سید"قاصدک"
مسافرزهرا(س)
من مجنون کو لیلی"مجنون ذاکر"
دلتنگ
بی تومهتاب شبی...
منجی
نینواییان
مدعی محبت
یااباعبدالله
عاشقانه های حسین (ع)
عاشق ترازهمیشه
یاحضرت معصومه مدد
کلبه سید
دلتنگی های من برای ارباب
تشیع
آقاکامیاب
عاشق زهرا
"استاذنا"
من همین یک نفس ازجرعه جانم باقیست
نگاهی نو
نفسم را پر پرواز از توست
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM